تبليغاتX
اسرار اسمان شب
سلام این به احتمال زیاد آخرین مطلب من در این وبلاگه. از این به بعد در یک وبلاگ دیگه مطلب می نویسم اسمش رو هم گذاشتم باز خوردهای یک ذهن. دلایلش رو هم تو اولین پست همون وبلاگ توضیح دادم.

خدا نگهدار(تا اون وبلاگ)

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 12:20 توسط احسان و آرام |

سلام

آیا میشود مرز مشخصی بین ریاضی و فیزیک قائل شد؟

 سوال من خیلی کلی وسخت بود اما قبل از این که به این پرسش بپردازیم (نمی گویم جواب بدهیم چون به احتمال زیاد به یک جواب مشخص نخواهیم رسید) باید ریاضی و فیزیک را تعریف کنیم. از تعریف ریاضی شروع می کنیم، چون ریاضی تخصص من نیست از ویکی پدیا کمک می گیرم: «ریاضیات یا انگارش را بیش‌تر دانش بررسی کمیت‌‌ها و ساختار‌ها و فضا و دگرگونی (تغییر) تعریف می‌کنند. دیدگاه دیگری ریاضی را دانشی می‌داند که در آن با استدلال منطقی از اصول و تعریف‌ها به نتایج دقیق و جدیدی می‌رسیم (دیدگاه‌های دیگری نیز در فلسفه ریاضیات بیان شده‌است)». نظرهای جالبی هم درباره ی ریاضی وجود دارد، از جمله برتراندل راسل که می گوید:« ریاضیات را می‌توان رشته‌ای تعریف کرد که در آن نه معلوم است از چه سخن می‌گوییم و نه می‌دانیم آنچه‌که می‌گوییم صحت دارد»، یا جان فون نویمن که می گوید:« ما در ریاضیات مطالب را نمی فهمیم، بلکه تنها به آنها عادت می کنیم».  فعلا به این اکتفا می کنم چون در این باب زیاد فکر نکرده ام و نظری ندارم، اما در مورد فیزیک؛ ابتدا به تعریف ویکیپدیا مراجعه می کنیم:« فیزیک علم مطالعه ی ماده و حرکت آن در فضا-زمان است. این علم از مفاهیمی مانند انرژی، نیرو، جرم و بار استفاده می‌کند. یکی از کارهای اصلی این علم اندازه‌گیری کمیتهای مختلف و پیدا کردن روابط بین این کمیت ها است. برای همین فیزیک را علم اندازه‌گیری نیز خوانده‌اند.» این تعریف در مورد فیزیک تا حدودی قانع کننده است اما  عده ای بر این باور اند که تنها کار ما در فیزیک مدل سازی است . یعنی ما یک پدیده را می بینیم بعد در باره ی آن یک مدل ریاضی ارائه می دهیم و کاری هم به حقیقت آن پدیده نداریم. در واقع در فیزیک (با این تعریف) «چرا» ها جواب ندارند! مثلا نیوتون وقتی قانون گرانش خود را ارائه داد (که با دقتهای آن زمان بسیار تطابق داشت) در واقع یک مدل ریاضی از نیروی گرانش ارائه داد اما هرگز به این پرسش که چرا نیروی گرانش متناسب با حاصل ضرب اجرام بر مجذور فاصله است، پاسخ نداد. با این اوصاف فیزیک دانها یک ماشین مدل دهی هستند، ساده ترین مدلی که بهترین تطبیق را با نتایج حاصل از مشاهده داشته باشد بهترین مدل است. در این حالت یک فیزیک دان با یک ریاضی دان فرق چندانی ندارد! اما فیزیک دان ها وظایف دیگری هم دارند که ریاضی دانها ندارند. وقتی ما یک مسئله ی ریاضی مثل پیدا کردن ریشه ی معادله ی درجه ی سوم را پیش می گیریم، هدف ما پیدا کردن یک جواب دقیق است و وقتی یک جمله ی تانژانتی به معادله اضافه می کنیم تا معادله تغییر کند، این معادله از نظر یک ریاضی دان غیر قابل حل می شود، اما از نظر فیزیک دان (که فقط جواب تقریبی تا اندازه ی دقتهای انداره گیری شده مورد نیاز است) هنوز راه حلی وجود دارد. بیاید سیر حل یک مسئله ی فیزیک را بررسی کنیم. حرکت ماه در مدار: حل دقیق این مسئله یکی از پیچیده ترین مسائل فیزیک کلاسیک است اما حل هر مسئله ای در فیزیک راه و روش خودش را دارد. ابتدا زمین و ماه را کروی فرض می کنیم و از تاثیر گرانش خورشید و سایر سیارات (از جمله مشتری) روی حرکت ماه صفر نظر می کنیم  و بعد با استفاده از رصد ها و جایگزاری شرایط اولیه معادله ی مدار را به سادگی خوردن یک سیب حل می کنیم! در مرحله ی بعد  بیضی گون بودن زمین را تاثیر می دهیم. بعد مدار را البته به سختی حل کردن سنگ خارا در آب حل می کنیم. در مرحله ی بعد دو باره زمین و ماه را کروی می گیریم اما این بار گرانش سایر سیارات و خورشید را تاثیر می دهیم. در مرحله ی بعد هر دو را با هم تاثیر می دهیم و در مرحله ی بعد جزر و مد و ... و همین طور چیز های مختلف را تاثیر میدهیم تا به دقیقترین حلی برسیم که با دقتهای ما سازگار شود. فیزکدانها اول با فرضهای ساده کننده مسئله را به ساده ترین حالت حل می کنند و بعد مسئله را پیچیده تر و دقیقتر حل می کنند. یک ریاضی دان به ندرت مسئله را ساده تر می کند و سعی می کند مسئله را در همان حالت سخت حل کند. اگر هم چنین کاری بکند به احتمال زیاد با فیزیک آشنا بوده! اما هنوز هم «چرا» ها در فیزیک جواب ندارند.برخی «چرا» ها در ریاضی هم بی جواب اند.

برخی مفاهیم وجود دارند که از فیزیک وارد ریاضیات شده؛ یکی از این مفاهیم بردار است. فیزیک دانان به کمیت هایی برخوردند که دارای جهت بودند، از این جا مفهوم بردار سه بعدی وارد ریاضیات شد که البته ریاضی دانان به سختی آنرا پذیرفتند اما ریاضی دانان این مفهوم نوین را تا حد بسیار زیادی گستراندند و به بردار ها در فضای n بعدی و میدان های برداری تعمیم دادند و دوباره آن را به فیزیک برگرداندند تا جایی که نظریه ی میدانها و نظریه ی فضای برداری به طرز شگفت انگیزی در نظریه ی کوانتم و حتی در بسیاری از نظریات فیزیک کلاسیک کاربرد دارد. از طرفی علاقه ی نیوتون به برخی از انواع محاسبات ریاضی-فیزیکی بود که وی را وادار به ابداع شاخه ای جدید و گسترده از ریاضیات به نام حساب دیفرانسیل و انتگرال کرد. این شاخه به قدری پیشرفت کرد که در اندیشه ی نیوتون هم نمی گنجید. بسیاری از این امثال را می توان یافت.

آیا تفاوت های اساسی تری هم بین یک ریاضی دان و فیزیک دان وجود دارد؟  بیایید سیر تشکیل یک نظریه ی فیزیکی را بررسی کنیم. وقتی قانون گرانش نیوتون به مشکلاتی در باب توضیح حرکت عطارد در منظومه ی شمسی برخورد، انیشتین با ایجاد یک سری اصول موضوعه و با استفاده از ابزارهای ریاضی موفق به ایجاد نظریه ی نسبیت عام شد که در آن، حرکت عطارد به خوبی توضیح داده شد. اگر اصول موضوعه ی دیگری فرض می کرد به نتایج دیگری می رسید. برخی مسائل در ریاضی وجود دارند که با اصول موضوعه های متفاوت به نتایج متفاوت می رسند.

هنوز هم تفاوت خاصی بین ریاضی و فیزیک ندیدیم. حالا به یک نکته ی جالب توجه کنید: چیزی که اغلب افراد عادی در باره ی یک نظریه ی فیزیکی تصور می کنند (یک مجموعه از توضیح ها و داستان ها)، اصلا درست نیست! در واقع برای این که یک نظریه ی فیزیکی حتی وارد مرحله ی بررسی توسط دانشمندان شود (چه برسد به پذیرفته شدن) باید از یک پایه ی محکم ریاضی برخوردار باشد؛ بدین معنی که نظریه باید مدل سازی ریاضی شود در غیر این صورت این نظریه فقط یک بحث فلسفی یا حتی در مواردی بدتر یک داستان جالب برای خیال پردازان است!

به شخصه قانع شدم که مرز مشخصی بین ریاضی و فیزیک وجود ندارد! اما همه ی ما نسبت به ریاضی و فیزیک حسی داریم که به ما می گوید در حال حل یک مسئله ی ریاضی هستیم یا یک مسئله ی فیزیکی. البته هنوز جای بحث زیاد است و  حرفهای زیادی برای گفتن در این باب وجود دارد.

تا بعد

یا علی

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 15:53 توسط احسان و آرام |

با سلام

چند روز پیش روز جهانی نجوم بود و عزای عمومی برای تبریز! سال های دهه ی شصست که هنوز ملت زیاد با نجوم آشنا نبودند و گروه نجوم آماتوریی به اون صورت وجود نداشت، تبریز جایی بود که  به همت دکتر عجبشیرزاده فعالیت های آماتوری صورت می گرفت و شاید بشه گفت که اولین جایی در ایران بود که فعالیت آماتوری به صورت متمرکز درش در جریان بود. اما حالا که همه ی ایران در تب تاب روز جهانی نجوم اند..... در تبریز....! چی بگم!!؟! فقط یک گروه اون هم در یک فضای بسته (سالن پژوهش سرا) و در یک بازه ی کوتاه سه ساعته (از 9 صبح تا 12:30 ظهر).

واقعا برای شهری با این سابقه خیلی بده که روز نجوم این قدر بی فروغ برگزار بشه. چندی پیش من و چند تا از دوستانم تلاش کردیم که یه کارایی بکنیم اما بدبختانه به دلایلی این تلاش ها بی نتیجه موندند. اما حالا که داره خبرا به گوشم می رسه همین تلاش های بی نتیجه دارن جون می گیرن و داره یه اتفاق هایی می افته. تبریز، منجم آماتور زیاد داره اما این ها هیچ وقت همه با هم یک جا جمع نشدند، حتی یک بار.

 اگر روزی این اتفاق خوش آیند افتاد که ما شاهد فعالیت (نه حضور) چندین انجمن نجوم آماتوری در تبریز بودیم، توصیه ی اکید من به این دوستان اینه که در هر شرایطی اتحادشون رو با هم حفظ کنند و حد اکثر همکاری (البته همکاری بی غرض) رو با هم داشته باشند. این طور نباشد که مثل بعضی از شهر ها 500 تا گروه نجومی داشته باشیم که همه با هم درگیر باشند! خدا می دونه که اگه این گروه ها دعوا رو بگذارند کنار با هم حد اکثر همکاری رو داشته باشند، چه قدر سطح نجوم شهرشون پیشرفت می کنه.

به امید روزی که هیچ دو نجومیی از هم دلخور نباشند.

تا بعد

یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 21:17 توسط احسان و آرام |

سلام عیدتون مبارک

خواهش می کنم مطلب رو تا ته بخونید و بعد قضاوت کنید

علم و قرآن!!!!!؟!!!

این دو تا چه حد از هم تفکیک پذیراند؟ چندتا حرف کلیشه ای: اسلام دینیه که شدیدا به علم در مورد جهان توصیه کرده و در جای جای قرآن دونستن رو خیلی بهتر از ندونستن توصیف کرده. تا اینجا درست، ما هم اثرات این رو در اوایل دوران اسلامی در ابو ریحان ها و ابن سیناها دیدیم اما در دنیای امروز باید قبول کنیم که ما به هر دلیلی کم آوردیم!!!! اما بعضی ها این کم آوردن رو می خوان جور دیگه ای جبران کنند که البته بسیار مخربه.    «عجیبا که قرآن هزااااااااااار و چهااااااااارصد سال پیش این مطلب علمی رو گفته بود و این است معجزه ی علمی قرآن».  جملاتی شبیه این رو همگی شما کم و بیش شنیدید و یا حتی بدبختانه در کتب درسی خوندید و معمولا قبل از این جمله به شرح و بسط یک نظریه ی علمی- البته به دلخواه نویسنده- می پردازند و بعد از این جمله هم یکی از آیات شریف قرآن رو می آورند و سعی می کنند –گاهی اوقات به زور- اون آیه رو به مطلب علمی ربط بدن! موضوع اغلب این مطالب علمی هم مربوط می شه به مدل ها فیزیک نوین. ولی این موضوع به جای این که به اعتلای اعتبار علمی قرآن در جامعه ی جهانی کمک کنه، بیشتر اون رو تخریب می کنه و شدیدا از اعتبارش می کاهه.  هر چند این که ما قرآن رو قبول کنیم یا نکنیم هیچ فرقی به حال خدا نمی کنه و از شان واقعی قرآن هرگز کاسته نمی شه. اما این برای ماست که فردا روز نگند مسلمان جماعت یک سری انسان های دلقک اند. اما چرا این کار مخربه؟؟ به چند دلیل: اولا فرض کنید که یک نظریه ی علمی به تایید قرآن رسید(!)، یعنی یک آیه از قرآن پیدا کردند که در مورد این نظریه در آن گفته شده. فردا جمعی از دانشمندان اعلام می کنند که این نظریه غلط است و در مورد چند آزمایش جواب نداده است! حال شما فرد مسلمان چه می خواهید بگویید؟ قرآن غلط است؟! یا می خواهید آن آیه را به نحو دیگری تفسیر کنید؟! یه بار یه حرف قشنگ در مورد پیش گوها شندیم که می گفت: پیش گوها یه تیر میندازند بعد از این که به جایی خورد دور اونجا رو دایره ی قرمز می کشند!! این هم یک همچین کاریه. این کار هیچ فایده ای جز تخریب قرآن نداره. ثانیا اگر شما می خواهید یک دانشمند رو با این چیزها قانع کنید بهتره که بدونید اکثر فیزیک دانها به یک نظریه فقط و فقط به عنوان یک مدل ریاضی نگاه می کنند و کاری به حقیقت اون پدیده ندارند. اگه شما به یک کیهانشناس خارجی بگید که انفجار بزرگ در قرآن گفته شده، با نگاهی عاقل اندر سفیه به شما می گه که اون انفجار بزرگ و مدل استاندارد رو فقط به عنوان یک مدل ریاضی که حتی  چندان خوب هم جواب نداده قبول داره و شما حسابی کنف می شید و بدتر از اون قرآن رو هم به باد مسخره گرفتید!

پس اگه یک مسلمانید و به فکر اعتبار مسلمانان در دنیا هستید، از این کارها نکنید. قرآن برای ما افراد عادی کتاب هدایت و نوره نه کتاب مکانیک کوانتمی! استخراج مطالب علمی از قرآن فقط باید به دست فردی انجام بشه که بینش و بصیرت بسیار زیادی (در حد ائمه ی اطهار) داشته باشه که من در این دنیا چنین کسی رو نمی شناسم (البته غیر از صاحب زمان (عج)). در واقع نظر من اینه که هیچ کس نباید نظریه ی علمی رو از قرآن استخراج کنه چون این کار به اون نظریه تقدس می ده و این تقدس به نوبه ی خودش باعث تعصب می شه و این تعصب نمی گذاره که ما این نظریه رو زیر سوال ببریم و درست بهش نگاه نکنیم و این یعنی غرض ورزی در علم که از کثیف ترین چیزها در علمه. اگر کسی این غرض ورزی رو وارد علم کنه ما تازه بر می گردیم به دوران قرون وسطی در اروپا و دانشمند سوزوندن می شه تفریحمون! بهتره از علامه طباطبایی هم حرفی رو بیارم که می گه در بررسی یک مسئله ی علمی، تعصب رو بگذارید کنار.

تعصب انسان را نسبت به حقیقت کور می کند.

تا بعد

یا علی

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 18:17 توسط احسان و آرام |

سلام

تعجب نکنید! آپ سریع من برای اینه که بعد از مدتها به خاطر چند تا کار برگشتم تبریز. اما یکی از دوستان نظری گذاشته بودند که ایده ای شد برای این پست!

تقریباٌ تمام بچه هابی که المپیاد نجوم قبول می شند عاشق فیزیک یا ریاضی اند و یا هردو، و علی الاصول دوست دارند در دانشگاه، دانشجوی رشته ی فیزیک یا ریاضی باشند که در این میان کفه ی فیزیک تا حد زیادی سنگینه! اما چند تا مانع در این بین موجوده که نمیگذاره بچه ها در رشته ی موردعلاقه شون تحصیل کنند. یکی از این عوامل فشار جامعه است و دیگری سیاست های علمی غلط.

همین عوامل باعث می شوند که بچه ها یا به رشته های مهندسی کشیده شوند یا دو رشته ای بخوانند. اکثر آنهایی هم که رشته ی مهندسی می خوانند بعد از مدتی پشیمان شده به فیزیک تغییر رشته می دهند چون اصولا فیزیک براشون بسیار دلچسبتر از مهندسی!

اما نظر من اینه که تصمیم گیری انسان تا جایی که ممکنه باید مربوط به علاقه و تواناییهای خودش و به دور از فشارهای خارجی باشه. من دوست دارم و مصمم که فیزیک بخونم و اما فعلا تحت فشار خانواده مم که علاوه بر فیزیک رشته ی مهندسی رو هم کنارش بخونم تا آینده ی شغلیم تامین بشه. الان هم شدیدا به این در و آن در میزنم تا خانواده ام رو راضی کنم تا تک رشته ای فیزیک بخونم برای این که میخوام تمام تمرکزم روی فیزیک باشه و میخوام فیزیک رو تا تهش(!) ادامه بدم و تا جایی که ممکنه برم جلو. اما اگه قرار باشه رشته ی دوم بخونم قطعاً برق آخرین رشته ای که بهش فکر می کنم! بیشتر می خوام برای رشته ی دوم مکانیک رو انتخاب کنم. اما تا اون موقع (زمان انتخاب رشته) زمان زیادی مونده، خدا رو چه دیدی شاید فقط برق خوندم اما فعلا می خوام فیزیک بخونم.

در مورد این عواملی که گفتم یک توضیحی بدم: ما اصولا  می تونیم هر رشته ای رو که می خواهیم بخونیم.  من روز اولی که اومدم تبریز، با دوستم رفتیم کتاب فروشی تا برای اون کتاب تست بخریم. صاحب کتابفروشی که با دوستم صمیمی بود فهمید که من المپیادیم و بحث درباره ی رشته شد و پرسید که چی می خواهم بخونم؟ منم که از جو جامعه خبر نداشتم بی مهابا و با ضرس قاطع جواب دادم: فیزیککککککک!!!  کتابفروش هم با قاطعیت تمام یک "خاک بر سرت"  جانانه به معیتِ ما یَتَعَلَّقٌ بِه نثار منِ بیچاره ی از  همه جا بی خبر کرد! گفت:" تو که میتونی هر رشته ای بخونی چرا فیزیک می خونی! این همه رشته ی خوب ریخته مثلاً برق بخون، فیزیکرو هم به خاطر علاقه ات کنار برق، به عنوان رشته ی دوم ادامه بده!" .همچین تحقیرآمیز گفت که " فیزیکرو هم به خاطر علاقه ات کنار برق، به عنوان رشته ی دوم ادامه بده" انگار فیزیک فقط یک تفریحه و هیچ ارزشی نداره! این تفکر در جامعه وجود داره که فیزیک رشته ی ضعیفیه و کسی که برق یا مکانیک نمی خونه و رفته فیزیک می خونه به خاطر اینه که بلد نیست یا نمی تونه به خاطر هوش پایین برق و مکانیک بخونه. این تغییر رشته از مهندسی به فیزیک هم مزید بر علت شده. در حالی که فیزیک به خاطر این که مفاهیم بسیار پیچیده ای از کوانتم گرفته تا نسبیت عام رو فرا میگیره بسیار سختتر و "هوش لازم تر" از رشته های مهندسیه. بدبختانه این تصور در مسئولین کشور هم وجود داره و فکر می کنند کشور به مهندسی بیشتر از علوم پایه نیاز داره و علوم پایه چیزی در حد بوقه در حالی که مهمترین عامل پیشرفت مهندسی، علوم پایه است. دقتهایی که علوم پایه از مهندسی میخواد فوقالاده حیرت انگیزه و مهندسی با علوم پایه طراوت می گیره و پیشرفت می کنه. در مورد وسایل پیشرفته ای که کارخانه های داخلی خریداری میکنند فقط یک فیزیک دان می تونه از کارش سر در بیاره و یک مهندس بلد نیست که این وسیله چه جوری کار می کنه و به خاطر همین هم ما کلی در صنعت ضرر میدیم. صد افسوس که این تفکر در مورد نجوم هزاران بار بدتر از فیزیکه و اکثر قریب به اتفاق جامعه، نجوم رو یک تفریح و سرگرمی می دونند. حتی بسیاری از دانشگاهیان هم نجوم رو به عنوان رشته ی جدی قبول ندارند چه برسه به مسئولان!! حالا شما بگیرید و تا ته برید که نجوم در ایران چه وضعی داره! در آخر من تاکید می کنم که این متن ارجحیت فیزیک نسبت به مهندسی رو نشون نمیده، در واقع فیزیک دانها هم به مهندسین، منجمین به فیزیکدانها و فیزکدانها به منجمین و ... همه به همه نیاز مند اند و هیچ رشته ای مستقل از رشته ی دیگر نیست. بنا بر این هیچ رشته ای ارجحتر از رشته ی دیگر نیست و اینکه چه رشته ای بخوانید فقط و فقط به علایق و توانایی هایتان بستگی دارد.

تا بعد

یا علی

+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 20:35 توسط احسان و آرام |

سلام بر ملت نجوم

 بالاخره بعد از بحث و جدلهای فراوان وبلاگ تیم ملی المپیاد نجوم ۲۰۱۰ تاسیس شد!

میتونید در لینک زیر به این وبلاگ مراجعه کنید

http://4thioaa.blogspot.com/

البته وبلاگ خودمم همچنان پابر جاست و تو این وبلاگ بیشتر در مورد موارد غیر المپیادی بحث می شه که البته من بیشتر می پسندم!

تا بعد یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 20:7 توسط احسان و آرام |

یه سلام المپیادی از دوره ی تیم المپیاد نجوم

من الان در تهرانم و فعلا وبلاگم برای مدتی تعطیله. سعی میکنم زیاد بی کار نمونم هر از چند گاهی  یه چیزایی آپ کنم. برام دعا کنید.

در ضمن فرار رسیدن ماه محرم را به همه ی حقیقت جویان تسلیت عرض می کنم.

تا بعد یا علی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 10:51 توسط احسان و آرام |

سلام به دوستان

شما که به سوال من جواب ندادید! حالا من به سوال شما جواب می دم! قضیه مربوط میشه به اولین سوال مسابقه نجوم دانشگاه صنعتی شریف: سوال اینه که اگه به جای خورشید یک سیاه چاله با همان جرم خورشید بگذاریم، الف) مدار زمین چه تغییری می کنه؟ ب) جو زمین چه تغییری میکنه؟

این سوال را اولین بار چند تا سال دومی از من پرسیدند که جوابشونو دادم و به ذهنشون آفرین گفتم که چه ذهن های خلاقی دارند که همچین سوالاتی از من می پرسند! اما بعد از اونا چند نفر دیگه همین سوال رو از من پرسیدند که من شک کردم و بعدش هم نوبت به معلم فیزیکمون رسید که فهمیدم قضیه از چه قراره!!!!!!!!!! اما چیزی که منو خیلی آزار داد جواب های بود که از چند تا نجومی توی یکی از انجمن های گفت و گوی اینترنتی شنیدم(کاش حداقل چندتا غیر نجومی بودند که می گفتم به دلیل بی اطلاعی شونه اما ...). جواب هایی از قبیل اینکه زمین توسط سیاه چاله بلعیده می شه یا مدار زمین بیضی تر می شه یا جو زمین توسط سیاه چاله جذب می شه و از این جور مزخرفات!  چیزی که مکانیک نیوتونی پیشبینی می کنه اینه که مدار اصلا تغییری نمی کنه! دلیلش اینه که وقتی ما معادله ی دو جسم تحت نیروی گرانشی رو حل می کنیم تا به مدار جسم برسیم تنها چیزی که برای ما مهمه شرایط اولیه و جرم دو جسمه؛ منظورم از شرایط اولیه بردار سرعت و بردار فاصله ی دو جسمه یعنی اجسام در چه مکانی با چه سرعتی در چه جهتی حرکت میکنند. واضحه که اینجا صحبتی از سیاه چاله بودن یا نبودن هر یک از اجسام نشده پس مدار جسم تغییری نمی کنه. اگه بخوام به طریق دیگه ای بگم این طوری که نیروی گرانشی بین دو جسم تنها تابع جرم ها و فاصله است؛ حالا نه فاصله تغییر کرده نه جرم ها پس نیرو هم تغییر نمی کنه. اما شاید بگید این نظر نیوتون بود، حتما  انیشتین باید چیز دیگه ای بگه! اما باید بگم انیشتین هم همینو پیشبینی میکنه که مدار تغییر محسوسی نخواهد کرد.   در مورد قسمت ب هم باید بگم که جو بعد از مدت نه چندان کوتاهی کاملا منجمد می شود (توجیه این پدیده به عهده ی خودتان!).

اینجا می خوام حدیثی از یکی از ائمه ذکر کنم (به گمانم حضرت علی (ع)): این بزرگوار می فرمایند که اگر تمام دنیا را بگردید تا پنج چیز محقق بشه ارزششو داره، یکی از این پنج چیز اینه که وقتی درباره ی چیزی که نمی دونید از شما سوال شد بگید نمی دونم! به عبارت ساده تر چرت و پرت تحویل ملت ندید. بدبختانه این در جامعه ی ما اصلا رواج نداره، جماعت عارشون میاد از این که بگن نمی دونیم! مثلا بچه از معلمه می پرسه بمب اتم رو کی کشف کرد؟ می گه انیشتین با رابطه ی E=mc^2!! آخه مردتیکه وقتی فرق بمب اتمی رو با ترقه نمی دونی چرا الکی حرف میزنی! پس فردا کی میخواد این حرف غلط و از مخ بچه بیرون کنه؟ می گن یک روز دو نفر میآیند پیش ملا نصرالدین به ملا می گن به ما سواد یاد بده، ملا به اولی می گه چقدر سواد داری؟ میگه مطلقا هیچی! میگه از تو ده دینار می گیرم تا یاد بدم. بعد رو میکنه به دومیه می پرسه تو چقدر سواد داری؟ میگه یه چیزایی بلدم خطخطی کنم، میگه برای تو بیست دینار میگیرم! ده دینار اضافی برای اینه که باید اون چیز های غلط و از ذهنت پاک کنم!!!

نتیجه ی اخلاقی این بحث این شد که وقتی در مورد چیزی اطلاعاتی ندارید لطفا در موردش نظر ندهید.

تا بعد یا علی خدا نگه دار

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:35 توسط احسان و آرام |

سلام دوستان!

چند وقت پیش ( زیاد نیست، حدود یه سال پیش !!!) از شما یه سوال پرسیدم که هیچ کس تا حالا به من هیچ جوابی نداده ( دریغ از حتی یه دری وری تو نظرات خصوصی!!!!) دوباره می پرسم: آیا وکیلم.....!!!!

ما چندین دما برای ستارگان داریم دو تا از آنها دمای موثر و دمای وین هستند. میدانیم انرژی خروجی از اجسام بر واحد سطح فقط با توان چهارم دما متناسب است چون میتوانیم انرژی کل خروجی از ستاره را اندازه بگیریم پس میتوانیم دمای آن را به دست آوریم دمایی که به این روش به دست می آید دمای موثر ستاره است که معمولاً این دما را برای ستاره در نظر می گیرند. از طرفی فرکانسی که  ستاره در آن بیشترین تابش را می کند با دمای آن متناسب است( این را قانون وین نیز میگویند). اگر بتوانیم فرکانسی که ستاره بیشترین تابش را در آن ساطع می کند به دست آوریم میتوانیم دمای آن را به دست آوریم. این دمای وین ستاره است. جالب اینجاست که این دو دما با هم برابر نیستند و نکته ی  جالبتر اینکه اینکه هیچکدام از این دو دما با دمای سطح برابر نیست. برای مثال دمای موثر خورشید حدود 5800 درجه ی کلوین و دمای وین آن حدود 6000 درجه کلوین است. فکر می کنید دلیل اختلاف دمای وین با دمای موثر چیست؟ تحقیق کنید! مطمئناً پیدا کردن پاسخ به اطلاعاتتان خواهد افزود. درضمن پاسخ هم بدهید. (در قسمت نظرات)

با تشکر

احسان ابراهیمیان اره جان!!!!!!!!!!!!!!

(این شکلم برای گمرا-إإإإإ شرمنده-  راهنمایی)!!!

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:34 توسط احسان و آرام |

سلام بر دوستان عزیز

امروز و دو روز پیش (ششم و هشتم) رفتم نمایشگاه بین المللی تبریز (کتاب). تنها نکته ی مثبتش همون جای خیلی بزرگ نمایشگاه بود. بقیه ی چیزاش فاجعه بود!! مرکز نشر دانشگاهی اصلا به نمایشگاه نیومده بود از کتاب فروشی های بزرگ تبریز هم فقط یکیش بود که اونم چند تا کتاب چرت و پرت گذاشته بود تا غرفه خالی نمونه!!! شکر خدا یه کتاب دانشگاهی خوب نمیشد پیدا کرد!!!! هالیدی نداشتند چه برسه به بقیه ی کتابا! عوضش تا دلتون بخواد پر بود از کتابای زبان و دیکشنری و کامپیوتر و مهندسی و عمران و از این جور مزخرفات. تو غرفه مطبوعات چشمم دنبال غرفه ی مجله نجوم بود که نیومده بود. نباید از نکات مثبت نمایشگاه اینو از قلم انداخت که کلی کتاب کودکان توش بود!!!!!!!!! صف بن کتابم که غوغا بود: باید دو سه ساعتی منتظر می بودی که سر همین خیلیا بیخیال بن شدن.

در کل نمایشگاه مزخرفی بود و غیر از خستگی چیزی برام نداشت

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:51 توسط احسان و آرام |

با سلام  و عرض تسلیت خدمت صاحب الزمان به مناسبت شهادت امام علی (ع)

این بار یه متنی در باره ی GRB Gamma-ray burst یا انفجارهای پرتو ی گاما آماده کردم (در واقع ترجمه کردم!!)

GRB ها آزاد شدن ناگهانی مقدار زیادی پرتو گاما هستند که عمدتا با انفجارهای بسیار پر انرژی در کهکشان های دور همراه اند.  نکته ی جالب این جاست که پر انرژی ترین رویداد کیهان بعد از انفجار بزرگ همین ها هستند. مدت زمان این انفجارها از چند میلی ثانیه تا حدود یک ساعت متغییر است اما معمولا حدود چند ثانیه طول می کشند. معمولا این انفجارها با یک پستابش در طول موجهای بلندتر همراه اند که بیشتر از خود انفجار طول میکشد. (به همین دلیل علی رغم زمان بسیار کوتاه انفجار میتوان محل انفجار را به طور دقیق تعیین کرد).

عقیده بر این است که اکثر GRB  های رصد شده ای که مدت زمان کوتاهی دوام آورده اند، در طی ابر نو اختر هایی آزاد شده اند که حاصل آنها یک سیاه چاله بوده و در طی آن یک ستاره سنگین در پایان عمر خود به یک سیاه چاله رنبیده است. همچنین وقتی در یک سیستم دو تایی که از دو ستاره نوترونی تشکیل شده، دو ستاره به هم برخورد می کنند، حاصل آنها یک سیاه چاله است و یک GRB از زیر رده ی “short”.

منبع بسیاری از GRB ها در میلیاردها سال نوری آن طرفتر است. این انفجارها، بسیار پر انرژی ( در یک انفجار انرژی معادل کل انرژی آزاد شده توسط خورشید در طول عمرش آزاد میشود) و بسیار نادراند (تعداد کمی در هر میلیون سال در یک کهکشان). تمام GRB های رصد شده خارج از کهکشان راه شیری بوده اند. اینها باعث ایجاد این فرضیه می شود که GRB هایی که در راه شیری اتفاق افتاده اند باعث انقراضهای بزرگ نسل های جانوران روی زمین شده است.

GRB ها نخستین بار توسط سری ماهواره های “Vela” (بادبان) در سال 1967 کشف شدند. این سری ماهواره ها برای کشف آزمایشهای محرمانه ی تسلیحات هسته ای ساخته شده بودند! به دنبال کشف GRB ها صدها مدل نظری برای توضیح این پدیده پیشنهاد شد که از آن جمله میتوان به برخورد دنباله دارها به ستارگان نوترونی اشاره کرد. اطلاعات کمی از GRB ها برای بررسی این مدلها در اختیار دانشمندان بود تا این که در سال 1997 نخستین GRB یی که پستابی در طول موج X و مرئی داشت، دانشمندان را قادر ساخت تا قرمز گرایی از طریق طیف سنجی را مستقیما اندازه بگیرند.

این کشفها و مطالعات بعدی در باره ی کهکشان ها و ابر نو اخترها و GRBها و همچنین تعیین فاصله و درخشندگی آنها، قطعا مشخص کرد که جایگاه آنها در کهکشانهای بسیار دور قرار دارد و ارتباطی با مرگ ستارگان سنگین دارند.

 


تصویری از یک انفجار پرتوی گاما


تا بعد یا علی

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 5:1 توسط احسان و آرام |

بعد از دو ماه: سلام

بالاخره بعد از دو ماه دوره ی سخت و فشرده برگشتیم تبریز اونم با دست پر.

من بالاخره تونستم طلا بشم و به کنکور جاخالی بدم. نتیجه ی بچه های آذربایجان بد نبود. اون که همه مدال آوردن، اما طلا هامون زیاد بود.

دو تا طلای شیمی، دو تا طلای نجوم، دو تا طلای ریاضی، یه طلای ادبی و سه طلای فیزیک. سر جمع ده تا طلا که به نظر من بد نیست. در ضمن طلا یک نجوم امسال از تبریز بود.

اما اسامی طلا ها:

فیزیک: فرید ستاری، پوریا قارونی، علی عطایی

نجوم: بهراد طوقی(طلا یک) و خودم!!

شیمی: سپهر طالبی و آقای امیر مشیری (تبریز چند سالی بود که اصلا طلای شیمی نداشت)

ریاضی: میلاد برزگر و روح الله مهکام

ادبی: مریم مقدس برهان

جا داره به همه ی این بچه ها تبریک اساسی بگم

متاستفانه تو زیست و کامپیوتر اصلا طلا نداشتیم. انشالله سال بعد.

اما در کل، این دوره یکی از خاطره انگیز ترین و تجربه آموزترین دوران زندگیم بود. از دیدن استادای خوبی مثل دکتر خرمی و دکتر میرترابی گرفته تا تجربه ی زندگی خوابگاهی. هرچی تا قبل دوره تو زندگیم تجربه کرده بودم یه طرف، این دوماه دوره یک طرف. دوره نمونه کوچکی از جامعه یی بود که قراره به تنهایی درونش زندگی کنم. به هر حال دوره ی جالبی بود.

راستی تا آخر ماه رمضان بیکارم شاید یه چیزایی نوشتم! تا بعد. شادو سر به هوا باشید یا علی

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 16:59 توسط احسان و آرام |

یه سلام به همه ی دوستان

باید بگم هر سه جوابی که گفتم اومد. کارنامم با این که زیر 18  می شم ولی چندان بد نیست. معدل اختصاصیام (پایانی) حدود 18.75 ولی عمومیام ..........!! با کمال شرمندگی و با کمک مستمریام و نمره ی زبان انگلیسی، شده 16 . بد نیست چون خیلی ها اینم نتونستن بیارن. اما در مورد نتیجه ی انتخابات با توجه به وضع پیش اومده ترجیح میدم سکوت کنم و نظری ندم. اما مشعوف کننده تر از همه جوابا مرحله ی دوم المپیاد نجومه که بالاخره بعد از حدود یک سال جان کندن تونستم قبول بشم و زحمات تابستون پیش به هدر نرفت. اما نکته ی منفی اینه که چون میرم تهران تا حدود دو ماه نمیتونم مطلبی پست کنم بنا بر این از آرشیوم استفاده کنین.

 امسال در دوره رقابت سنگینیی در پیش دارم یا باید طلا بگیرم یا بمیرم!!! البته راه سومی هم وجود داره که از مرگ بدتره : کنکور بدم!!. اما تجربه نشون داده که آخرین راهی که انسان انتخاب میکنه مرگه پس بهتره زیاداغراق نکنم. سالی یک میلیون نفر کنکور میدن و هیچ کدوم نمیمیرن! پس ضمن تبریک به همه ی قبول شدگان مرحله ی دوم تمام المپیادهای علمی باید بگم که اگه طلا نیاوردیم یا حتی قبول نشدیم ناراحت نشیم چون اولا کنکور و المپیاد و دانشگاه آخر دنیا و آخر کار نیست؛ نمونه ش همین انیشتین خودمون! چون کارمند ساده ی اداره ی ثبت اختراعات بود که اومد شد انیشتین. دوما حتما یه حکمتی توش بوده و قبول نشدن برامون خیلی به صلاح تر بوده. من خودم عینا چنین بار دیدم که یه اتفاق بدی برام افتاده که خیلی از خدا گله کردم اما بعدش دیدم که اگه این اتفاق برام نمی افتاد، اتفاق بسیار بدتری انتظارم رو می کشید و حسابی پشیمون می شدم که چرا این قدر گله کردم. البته باید بگم در بسیاری از موارد این تنبلی و بی فکری خودم بوده که باعث شده بود اتفاق بد برام بیفته. اما اگه تمام تلاشتونو کردید و درست هم تلاش کردید و آخرشم به خدا توکل کردید اما به نتیجه ی مطلوب نرسیدید، بدونید که حتما به صلاح شما نبوده. خدا از مادر مهربانتره، بدونید که هیچ وقت بدتون رو نمی خواد.

اما مهمتر از همه لازم می دونم از تمام اعضای خانوادم که در رسیدن من به اینجا مشوق من بوده اند و  به من کمک زیادی کرده اند تا به اینجا برسم تشکر بکنم. تشکر ویژه ای هم دارم از دوست و یار خوبم آقای شکور فرشباف که در المپیادی شدنم نقش اساسی داشتند و همچنین از آقای بابک نقی زاده و آقای سید صدرا صدرالدینی که هر دو  حق استادی به گردن من دارند.

به امید دیدار همگی تا بعد همیشه سر به هوا باشید!! یا علی

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:3 توسط احسان و آرام |

بالاخره بعد از چندین ماه تونستم مقاله ی نمودار H-R  را بنویسم.

نمودار H-R یکی از ابزارهای مهم اخترفیزیکدانان در بررسی ستاره هاست. نمودار هتسپرونگ-راسل و رنگ-قدر نامهای دیگر این نمودار اند. این نمودار تعریف پیچیده ای ندارد ولی نکات بسیار جالب توجهی در بر دارد.

یک دستگاه مختصات دکارتی در نظر بگیرید. محور طول ها را دما و محور عرض ها را درخشندگی ستاره در نظر بگیرید. این نمودار H-R است! به همین سادگی به همین خوشمزگی!! البته در اکثر نمودار ها جهت افزایش دما از راست به چپ است یعنی نمودار از حدود 50000 درجه شروع و تا حدود 1000 درجه ادامه می یابد که البته این مشکلی ایجاد نمیکند چون دمای ستارگان در بازه ی معینی قرار دارد. در ضمن هر دو محور مقیاسی لگاریتمی دارند. در نمودار H-R گاهی به جای دما از رده ی طیفی و یا اندیس رنگی استفاده می کنند.

شاید شما نمودار قد و وزن را دیده باشید. این نمودار از جهات بسیاری شبیه نمودار H-R است. اگر نقاط مربوط به بسیاری از مردم جهان را در یک نمودار قد-وزن قرار دهیم خواهیم دید که قد و وزن بسیاری از افراد روی یک نوار قرار گرفته است. این نواری است که هرکس روی آن باشد قد و وزنش متناسب و طبیعی است. هر کس روی این نوار نباشد یا قدش نسبت به وزنش زیاد است (لاغر است!) یا قدش نسبت به وزنش کم است (چاق است!). چنین چیزی در نمودار H-R هم وجود دارد. اگر ستارگان بسیاری را در نمودار  H-R مشخص کنیم خواهیم دید که اکثر ستارگان نیز در نوار مشخصی تجمع میکنند. این نوار را نوار رشته ی اصلی می نامند. حال سوال اینجاست: چرا ستارگان روی رشته ی اصلی تجمع کرده اند؟ زیرا بیشتر عمر همه ی ستاره ها روی رشته ی اصلی می گذرد به عبارت ساده ستارگان روی رشته ی اصلی به مدت نسبتا طولانی بدون تغییر عمده باقی میمانند و در حال تعادل اند.

نزدیکترین ستاره به ما که تقریبا روی رشته ی اصلی قرار دارد همین خورشید خودمان است.

اما برگردیم به مثال قد و وزن؛ گفتیم کسانی که روی رشته ی اصلی نمودار قد-وزن قرار ندارند یا چاق اند یا لاغر! چنین چیزی در نمودار H-R هم صادق است یعنی ستارگانی وجود دارند( و تعدادشان هم کم نیست) که روی رشته ی اصلی قرار ندارند. پس دو حالت پیش می آید. یکی ستارگانی که به تناسب دمایشان درخشندگی زیادی دارند که خبر از اندازه ی بسیار بزرگشان میدهد و دیگری ستارگانی که به تناسب دمایشان درخشندگی بسیار کمی دارند. ستارگان بزرگ همان غولها و ابرغولهایی هستند که در نظریه ی تحول ستاره ای به آن برخوردیم و ستارگان کوچک همان کوتوله های سفید اند که ستارگان سبک نهایتا در تحول به آن میرسند.

اما ستارگان در حال تعادل همیشه روی رشته ی اصلی نیستند. ما میدانیم اکثر ستارگانی که امروز میبینیم دارای نسبت فراوانیهای عناصر تقریبا یکسانی هستند؛ به این معنی که نسبت مقدار مثلا آهن به هیدروژن در اکثر ستارگان تقریبا ثابت است. اما ستارگانی هستند که از عناصر سنگین بهره ی بسیار کمتری برده اند. این امر باعث کاهش درخشندگی ستارگان می شود در نتیجه رشته ی اصلی این نوع از ستارگان متفاوت از رشته ی اصلی معمول خواهد بود.

اما یکی از جالبترین کاربردهای نمودارH-R بررسی مسیر تحول ستاره روی این نمودار است. ستارگان هنگام تحول دماها و درخشندگی های متفاوتی را تجربه می کنند که با کنار هم قرار دادن این دماها و درخشندگی ها مسیر تحولی ستارگان به دست می آید. این مسیر از آغاز تولد ستاره شروع و تا مرگش ادامه مییابد. پیشبینی درست این مسیر کار بسیار مشکلی است زیار نیاز دارد که ما ساختار درونی ستاره و تمام فرایند های موثر بر آن را به طور کامل و دقیق بشناسیم. در مجموع دو عامل مسیر تحول ستاره را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهند، یکی جرم ستاره و دیگری فراوانی های فلزی ستاره. جرم ستاره همچنین تعیین می کند که ستاره باید در کجای رشته ی اصلی قرار بگیرد.

اینها تنها بخشهایی از کاربرد نمودار H-R در اختر فیزیک بودند کاربردهای دیگر را خودتان تحقیق کنید و بیابید. شاد و سربلند باشید تا بعد یا علی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:31 توسط احسان و آرام |

با سلام

بالاخره امروز با دادن امتحان عربی پرونده ی امتحانات نهایی بسته شد و به قول مجری برنامه ی گزینه جوان ما دیگه شدیم داوطلب کنکور ( خدا نکنه!!)  . این هفته برای من هفته ی پر التهابیه. چرا؟ عرض میکنم خدمتتون!!!!: از سه جهت منتظر سه جوابم، اول جواب مرحله دوی نجوم( که خیلی برام حیاتی چون آینده ی آکادمیکم رو تعیین میکنه) دوم منتظر کارنامه ی سال سوم و نهایتاً منتظر نتیجه ی انتخابات(که بازم آینده ی آکادمیکم رو تعیین میکنه). احتمالا امروز اگه وقت کنم یه متنی براتون مینویسم که علمی باشه و تا تایپ و آپ چند روزی طول می کشه. راستی تا یادم نرفته بازگشت تیم تراکتورسازی تبریز به لیگ برتر بعد از هشت سال را به همه ی آذربایجانیهای عزیز و همزبانان خودم تبریک عرض می کنم. به امید پیروزی و به روزی شما تا بعد یا علی.



 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:9 توسط احسان و آرام |